استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • هيپارچيا   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • هیپارچیا
    hipparchia.jpg - 138x170 - 7.51 kb

     هیپارکیا یا هیپارچیا حوالی سال 300 پیش از میلاد می زیست . او در خانواده ای اشرافی به دنیا آمد .  برادرش متروکلس شاگرد کرات از پیروان دیوجانس کلبی بود . عمده اطلاعات به دست آمده از اوچند سطری است که دیوجانس لیرتوس(دیوجنس) در باره او نوشته است .
         او توسط برادرش با کرات و بعد از آن با فلسفه کلبی آشنا شد و زندگی خود را وقف فلسفه کلبی کرد. او با مشاهده سخنان و شیوه زندگی کرات کلبی شیفته او گشت و به خواستگاران ثروتمند و خوشچهره خود پشت کرد . و کرات لاغر و زمخت و فاقد جذابیتهای مردانه را برگزید . برای هیپارکیا کرات فقیر کلبی مذهب همه چیز بود . او کسی را یافته بود که مانند خودش تشنه حقیقت و برابری و سادگی انسانها بود .
         طبیعی می نماید که برای انتخاب کرات و حتی نفس عمل انتخاب کردن همسر توسط یک دختر , هیپارچیا مورد سرزنش خانواده اش واقع شود . هیپارچیا حتی برای ازدواج با کرات والدین خود را تهدید به خودکشی کرد . کرات هم به درخواست پدر و مادر هیپارکیا هرکاری که برای منصرف کردن او از این تصمیم می توانست انجام داد . به راحتی می توان تصور کرد که کرات هم با این موضوع دچار دودلی و سرگشتگی گردیده بود چون از یک سو ازدواج با هیپارکیا - یعنی دختری زیبا و متمول و مهمتر از این خوشفکر وهمسو با فلسفه او -- و در واقع خرق عادتی در آن جامعه باستانی -- برای او لذتی بزرگ محسوب می گشت , از سوی دیگر فلسفه او فلسفه سادگی و فقر و ریاضت بود . در پایان که موفق به منصرف کردن او نشد برخاست و لباسهای کهنه و مندرس تنش را جلوی او گذاشت و گفت این داماد توست و این هم سرمایه و دارایی اوست . انتخاب کن تو تا زمانی که راه من را برای زندگی پیش نگیری شریک من نخواهی بود . هیپارچیا پذیرفت  ومانند او به سان کلبیون لباس پوشید و در پی او روان شد . و در مجامع عمومی همشین او به همان شیوه گشت.
        او در یک مهمانی تئدروس را در جای خود با این استدلال فرونشاند : هر عملی که برای تئدروس اشتباه و خطا نباشد برای هیپارچیا نیز اشتباه و خطا محسوب نمی شود پس حالا که عمل تئودروس که خودش را می زند اشتباه محسوب نمی شود زدن تئدروس توسط هیپارکیا نیز خطا نیست. تئدروس که جوابی برای این استدلال نداشت سعی کرد ردا او را از تنش بیرون آورد و لخت کند . در واکنش هیپارچیا نشانی  از شرم و یا ترس و سراسیمگی که دیگر از زنان انتظار می رود دیده نشد . سپس تئدروس پرسید : این زنی است که شانه پنبه زنی اش را در کارگاه نساجی جا گذاشته است ؟ هیپارچیا جواب داد بله این منم وآیا تو فکر می کنی ؟ که آیا من اشتباه کرده ام که بین بافندگی در کنج منزل و آموزش و تحصیل خودم آموزش را انتخاب کرده ام؟
        هیپارچیا وکرات سالها با هم زندگی کردند و صاحب فرزندانی شدند. باید دانست که زندگی این دو به شیوه سایر کلبیان ادامه پیدا کرد . در مورد روابط آنها نیز مسایلی نظیر داشتن سکس در عرصه عمومی با توجه به فلسفه طبعیت گرای کلبیان و عدم توجه آنها به ارزشها وقراردادهای اجتماعی و یا نظیر اینها ذکر شده است . که البته تردید هایی نیز درصحت این موارد وجود دارد.
    ***
    فلسفه زمانی در یونان باستان آغاز شد که گذر از اسطوره به فلسفه رخ داد یعنی عده ای این جرات را به خود دادند  که سنت شکنی کنند و با کنارگذاشتن افسانه اسطوره یا میتوس (mythus) به خرد یا لوگوس (logos) بگروند .  پس از آن نیز تا به امروز در هر زمان که مکتبی فلسفی پدید آمده است این زایش با روحیه و شهامت سنت شکنی فلسفی یا اجتماعی پدید آورندگان وپیشتازان آن همراه بوده است .
         مقصودم از مطلب مذکور این بود که از این رهگذر شاید بتوان به یکی از دلایل عمده حضور فوق العاده کمرنگ زنان در تاریخ فلسفه اشاره کرد . زنان در طول تاریخ یا لااقل پیش از دوره معاصر نتوانستند یا به آنها اجازه داده نشد در تغییر و تحول و سنت شکنی پیشقدم شوند . که البته شاید بتوان این موضوع را هم تا حدودی بدین جهت دانست که بیشتر زنان به هر دلیل ( اعم از دلایل محیطی روانشناسی  فیزیولوژیکی و ....) خواهان سکون و آرامش و ثبات اند تا تغییر و تحول به خصوص  تغییر از نوع فکری . زمانی هم اجازه و جرات این تغییر وسنت شکنی وجود نداشته باشد احتمال وقوع آن هم به شدت کم می شود . پس بسیار طبیعی است که در طول تاریخ جمعیت زنان در پیشتازان اندیشه های جدید ناچیز باشد . با وجود این موضوع  حتی بعضی از فمنیستهای امروزی به غلط سعی در نشان دادن فلسفه – و حتی گاهی  عقلانیت -  به عنوان مقوله ای نه انسانی بلکه مردانه دارند تا بدین صورت حضور کمرنگ زنان را در فلسفه توجیه نمایند .
         مطمئنا خوانندگان این مطلب متوجه شده اند که بارزترین خصیصه اخلاقی این فیلسوف زن شهامت زیاد و اشتیاق او برای درک حقیقت است .  که همین موضوع سبب گشت که چرخ ریسندگی را در پستوی خانه رها کند و رهسپار یافتن حقیقت و آزادی گردد .
    -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    برگرفته از سايت تاريخ فلسفه - مهدي پدرام