استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • طبیعیات در فلسفه ارسطو  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  •  

     

    طبیعیات در فلسفه ارسطو‏


    طبيعيات، در كتاب طبيعيات ارسطو، عبارت است از: جسم طبيعى و در نظر ابن سينا در مقدمه منطق كتاب شفا، عبارت است از: جسم محسوس.
    از آنجا كه شناخت جسم طبيعى به جز از طريق حس، ممكن نيست، ارسطو طبيعت را تنها بر اساس ظاهر حسّى «تأثرات حسى» تعريف و تفسير مى‏كند.
    يعنى تفسيرى حس گرايانه.
    وى خورشيد را جسمى درخشنده مى‏داند كه هر روزه به دور زمين مى‏گردد؛ برخلاف نظريه فيثاغورث، كه قائل به گردش زمين به دور خورشيد بود، ارسطو نظريه منظومه شمسى او را بر همين اساس، باطل مى‏دانست.
    چون با مشاهده حسى هر روز مى‏ديد كه خورشيد در حال حركت است و اين با نظر فيثاغورث تطبيق نمى‏شود.
    ارسطو جسم را هم حس گرايانه تعريف مى‏كرد.
    وى مى‏گفت: جسم آن طورى هست كه حس مى‏يابد(85)، نه آن طورى كه ذيمقراطيس مى‏گويد: جسم از اجزاء بسيار كوچك نامحسوس به نام اتم تشكيل شده است؛ زيرا با شناخت حسى تطبيق نمى‏كند.
    ارسطو جسم مطلق را نيز نه به يكصد و چهارده عنصر، بلكه به چهار عنصرى كه آنها را بسيط مى‏ناميد، تقسيم مى‏نمود(86)؛ يعنى آب، هوا، آتش و خاك.
    ارسطو ماهيت آب را مايعى‏
    خنك كننده و هوا را جسمى بسيط و سبك‏تر از آب و آتش را جسمى گرم و سوزان و خاك را جسمى خشك و سخت مى‏پنداشت.
    مى‏گفت: آب با جوشيدن تبديل به هوا و هوا با سرد شدن، تبديل به آب مى‏شود.
    همچنان كه ارسطو، افلاك، خورشيد، ماه و ستارگان را نيز موجوداتى جان دار و با شعور و عقل و ازلى و ابدى مى‏دانست.(87)

    نقد و بررسى:

    اينك چون طبيعيات ارسطو مخالف علم شناخته شده و نظريه اتمى ذيمقراطيس و نظريه منظومه شمسى فيثاغورث نيز به اثبات علمى رسيده است، ديگر باطل كردن طبيعيات ارسطو نياز به دليل ندارد.
    همگان آن را باطل مى‏دانند؛ حتى اساتيد تراز اول فلسفه ارسطو، مانند علامه طباطبائىقدس سره(88) نيز به صحت نظريه ذيمقراطيس اعتراف مى‏كنند؛ لكن چيزى كه ما را بر آن داشت تا طبيعيات ارسطو را دوباره نقد و بررسى كنيم، آن است كه قسمتى از مابعد الطبيعه ارسطو نيز بر همين طبيعيات باطل شده، استوار است؛ لذا با بطلان طبيعيات ارسطو، پايه‏هاى مابعدالطبيعه او نيز فرو مى‏ريزد.
    با اثبات نظريه اتمى ذيمقراطيس در قرون اخير، جسم مطلق و ماده نخستين، عبارت شد از الكترون و پروتون.
    اتم‏هاى يك صد و چند عنصر از همين‏ها تشكيل شده و وجه تمايز آنها تنها بر مقدار الكترون و پروتون‏هاى موجود در آنهاست.
    اين الكترون و پروتون‏ها در ساختمان اتمى آنها موجودند و در آرايش اتمى آنها نيز دخيل مى‏باشند؛ همچون ساختمان‏هاى آجرى كه وجه تمايزشان در نقشه و آجر موجود در آنهاست نه به خاطر تغيير ماهيت آجرها.
    آجر هم در ساختمان مسجد و هم در ساختمان خانه استفاده مى‏شود، همچون الكترون و پروتون كه ماده نخستين هستند و در ساختمان‏هاى مختلف اتمى شركت دارند و هيچ تغيير
    جوهرى در ماهيت آن‏ها حاصل نمى‏شود.
    همه اتم‏ها و تركيبات مادى، تنها همين دو نوع جوهر را دارند كه عبارت است از الكترون و پروتون، پس نتيجه مى‏گيريم: اولاً: ارسطو جسم را متصل به هم و مملو از ماده بدون فاصله مى‏داند.
    اين صحيح نيست و حق اين است كه جسم از اجزاء كوچكى به نام اتم تشكيل شده و ميان آنها فاصله و خلأ موجود است.
    ثانياً: عنصر بسيط كه ارسطو آن را چهار عدد مى‏داند، صحيح نيست.
    لااقل اگر به عنصر بسيط معتقد شويم، فقط دوتاست كه عبارت است از الكترون و پروتون؛ بلكه آن هم بسيط نيست؛ و عناصر 114 گانه، همه مركب از الكترون و پروتون تركيب عرضى هستند كه از جابجايى الكترون‏ها و پروتون‏ها به وجود آمده‏اند.(89)

    حتى پرتون هم طبق آخرين نظريه‏ها از اجزايى تشكيل شده است.
    ثالثاً: ارسطو مى‏گويد: فعاليت جسم مطلق با تبديل به يكى از عناصر چهارگانه، كاملتر مى‏شود.
    اين نيز صحيح نيست؛ چون الكترون و پروتون موجود خارجى هميشه كامل هستند و فعليت آنها كامل است؛ لذا شركت آنها در يك ساختمان اتمى كه يك جابجايى عرضى است، چيزى به وجود آنها نمى‏افزايد؛ حتى در تشكيل ساختمان گياهان، بدن و مغز انسان نيز، هيچ تغيير جوهرى در ماهيت الكترون و پروتون به وجود نمى‏آيد؛ بلكه الكترون و پروتون همچنان بدون فهم و اختيار تنها طبق قوانين فيزيك به طور قهرى عمل مى‏كنند.
    هيچ‏گونه تغييرى در صورت اتم‏ها، نمى‏تواند ماده آنها را به جهان درونى و ذهن داراى فهم و اختيار و احساسات و... تبديل كند.
    الكترون و پروتون محال است با تغيير صورى، صفات فيزيكى خود را رها كرده و جوهرى انديشنده گردند.
    ارسطو مى‏پنداشت جسم با تغييراتى در صورت، داراى عقل مى‏شود(90).
    رابعاً: ارسطو كه جسم را به چهار عنصر بسيط (آب، خاك، هوا، آتش) تقسيم مى‏كند، در تعريف ماهيت آنها مى‏گويد: آب، كه مايعى است خنك كننده و هوا، جسمى است بسيط و سبك‏تر از آب و آتش، جسمى است داغ و سوزنده و خاك، جسمى خشك و سخت است(91)؛ اما اينك علم ثابت كرده كه ماهيت آب تركيبى از هيدروژن و اكسيژن است نه مايع بسيط.
    تنها آب هم مايع خنك كننده نيست، بلكه الكل و بنزين هم مايعى خنك كننده هستند.
    تعريف ارسطو تعريفى زياده از حد، حس گرايانه است.
    هوا نيز عنصرى بسيط نيست؛ بلكه مخلوطى از انواع گازها است كه يكى از آنها اكسيژن است.
    ارسطو خيال مى‏كرده است كه هوا همان بخار آب است چون آب با جوشيدن تبديل به بخار و آن هم با احساس بينائى ما در هوا ناپديد مى‏شود، ارسطو و پيروانش مى‏گفتند: هوا، آب بخار شده است، همان طور كه برف هواى منجمد شده است.
    تمام اين تفاصيل ارسطو از طبيعت، تفسيرى حس گرايانه است.
    خامساً: نظريه مقولات عشر(92) كه ارسطو آنها را ماهيت موجودات مى‏دانست و جنس الاجناس مى‏ناميد نيز، از همين نظريات باطل شده است.
    چنانچه حضرت آيت اللَّه مصباح يزدى در آموزش فلسفه در مقولات عرضيه مى‏گويند:
    مقولات نسبيّه كه هفت مقوله از نه مقوله ارسطوئى را تشكيل مى‏دهند، از اعراض خارجيه نيستند و ماهيت مستقلى ندارند؛ يعنى جنس الاجناس موجودات نمى‏باشند؛ بلكه از عناوين انتزاعيه هستند كه از مقايسه دو چيز به هم انتزاع مى‏شوند و ظرف انتزاع آن تنها در ذهن است.
    استاد فلاطورى مى‏گويد(93): ارسطو همان «متافيزيك» را براى تبيين «فيزيك» خودش مطرح كرده است... اين روشن مى‏كند كه اگر آن طرز تبيين فيزيكى، الآن پايدار نباشد، تمام چيزهايى كه بر آن استوار مى‏شود پايدار نخواهد ماند

     

    سید محمد رضا علوی سرشکی