استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • نقد وبررسی فلسفه ارسطویی  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  •  

    فلسفه ارسطوئى

        
    خطا در نقل فلسفه ارسطو

    از آنجا كه در قديم صنعت چاپ نبود نسخه‏هاى كتب، همگى خطى و در نهايت سختى، تكثير مى‏شد و وجود كتاب در ميان جامعه بسيار نادر بود؛ لذا از كتب كهنه و ناقص هم استفاده مى‏كردند.
    در اين استفاده‏ها ابتدا جلد كتاب‏ها كه حافظ صفحات بود، از بين مى‏رفت؛ سپس ورق‏هايى كه به جلد نزديك‏تر بود.
    چه بسا با مرگ عالمى، كتاب‏هايش متفرق مى‏شد؛ يا آن قدر از نسلى به نسل ديگرى منتقل مى‏شد كه نام كتاب‏هاى كهنه كه اول و آخر نداشت، فراموش مى‏شد.
    به طورى كه نام آن را با نشان دادن به عالمان آگاه متوجه مى‏شدند.
    گاهى در اين نام گذارى‏ها اشتباه مى‏شد و كتاب به نام غير مؤلف اصلى آن، نام گذارى مى‏شد.
    شايد بتوان گفت كتاب اُثولوجيا يكى از همين كتب، بوده است، كه به نام ارسطو توسط عبد المسيح نائمة الحمصى ترجمه شده‏است و به دستور معتصم عباسى يا اولاد او، استنساخ و تكثير گرديده‏است.
    پس از آن در حوزه‏هاى علميه تدريس شد و همچنان به نام ارسطو بود، تا آن كه در قرن گذشته پس از رونق صنعت چاپ و تكثير كتاب اُثولوجيا و كتاب فلوطين به نام تساعات فلوطين، معلوم گرديد كه اثولوجيا عيناً قسمت‏هاى چهارم، پنجم و ششم كتاب تساعات فلوطين است.
    به عبارتى يك سوم ميانى كتاب تساعات فلوطين را اشتباهاً اثولوجيا ارسطو ناميده‏اند.
    جالب آن كه محتواى كتاب تساعات با عقايد ارسطو تناسب ندارد و غالباً ضد و نقيض آن است، اما با افلاطون و افكار خود فلوطين كه پايه گذار مكتب نوافلاطونى است، سازگارى دارد.
    از اين رو، شكى نيست كه اثولوجيا، همان كتاب فلوطين است و به خطا آن را به ارسطو نسبت داده‏اند.
    آخرين تحقيقات اين مطلب از روز نتال(33) در سال 1955 ميلادى است.
    بر اين اساس اثولوجيا متعلق به فلوطين است و ارسطو چنين كتابى ندارد: «و پيشگامان فلاسفه اسلامى همچون كندى، فارابى، ابن سينا، يكى از منابع عمده‏اى كه آراء ارسطو را از آن اخذ كرده‏اند، اثولوجيا فلوطين مى‏باشد و عقايد فلوطين كه پايه گذار مكتب نوافلاطونى است را به نام عقايد ارسطو، تلقى كرده‏اند».
    شاهد مطلب آن است كه، فارابى، كتابى درباره موافقت نظر ارسطو و افلاطون نوشت، با اين كه ارسطو در كتاب متافيزيكش دقيقاً آراء افلاطون را ردّ كرده است.
    ملا صدرارحمه الله نيز از اين كتاب به عنوان منبع آراء ارسطو استفاده مى‏كرد؛ مثلاً ايشان در اسفار(34) مى‏گويد: طبق كتاب اثولوجيا كه معروف به كتاب ارسطو هست، ارسطو همچون استادش افلاطون به مُثُل معتقد بوده است.
    مى‏بينيم كه حتّى ملا صدرا هم، نظريات فلوطين را اشتباهاً به جاى نظريات ارسطو گرفته است.
    با توجه به اين مطلب در نقل آراء ارسطو به كتب امثال كندى، فارابى و ابن سينا نيز، نمى‏توان اعتماد كرد.
    استاد حكيمى فلاطورى مى‏گويد(35): «بزرگانى همچون كندى، فارابى و ابن سينا نخواسته‏اند كسى را فريب دهند.
    در واقع اشتباه نسخه‏اى و ترجمه‏اى سبب شده كه شخصيت ارسطو ناشناخته بماند و ارسطو يك فيلسوف الهى معرفى شود و همين اشتباه، توابع و پيامدهاى فلسفى بسيارى داشته است».
    اگر بخواهيم مقدارى صحبت آقاى فلاطورى را درباره پيامدهاتوضيح بدهيم، بايد بگوييم كه اختلاف نظر ارسطو و فلوطين به حدى است كه هيچ توجيهى بر نمى‏دارد، مثلاً خداى ارسطو آن طور كه در كتاب متافيزيكيش نگاشته، يكى از علل نخستين عالم بوده(36) و در مكانى از عالَم موجود است.(37) امّا فلوطين بر خلاف ارسطو، معتقد به مبدأ واحدى براى عالم است.
    او خدا را تنها علت نخستين عالَم دانسته و همه موجودات را مخلوق خداوند مى‏داند.
    (38)

    نتيجه اين كه: در نقل فلسفه ارسطو بايد مستقيماً از كتاب متافيزيك و طبيعت خود ارسطو استفاده كرده و به نقل كندى و فارابى و ابن سينا و ملا صدرا و...اكتفاء نكنيم.


    تعريف فلسفه از ديدگاه ارسطو

    ارسطو پس از تدوين منطق خود، كه درباره چگونه فكر كردن است، دريافت كه هر علمى درباره موضوعى خاص و موجودى مخصوص تحقيق مى‏كند؛ مثلاً رياضيات در باره اندازه‏ها، پزشكى درباره بدن انسان و... بحث مى‏كنند؛ امّا هيچ كدام از رشته‏هاى علوم درباره «موجود بما هو موجود» بحث نمى‏كنند.
    لذا مناسب ديد تا كتابى بنويسد كه موضوع آن فقط «موجود بما هو موجود» باشد.
    اين موضوع اعم از موضوع‏هاى خاص مورد بحث علوم است.
    اين رشته نيز نزد ارسطو، برتر از همه علوم است.
    ارسطو اين مبحث را بعد از كتاب طبيعت خود نوشت و اسمى خاص براى آن نگذارد؛ امّا چون اين كتاب را بعد از كتاب طبيعت قرار داده بود، بعدها به «مابعد الطبيعة» معروف شد.
    بعضى خيال مى‏كنند، مراد از كتاب ما بعد الطبيعه ارسطو، مباحثى درباره ما وراء الطبيعه و موجودات نامحسوس است؛ مثل خدا و روح و...؛ اما كتاب ما بعد الطبيعه ارسطو اصالتاً درباره نامحسوس‏ها نيست؛ بلكه كتابى است در شناخت حقايق موجودات؛ گر چه به خاطر شناخت موجودات از علل نخستين آن هم بحث مى‏كند و به طور ضمنى بحث خدا را نيز به ميان مى‏آورد، كتاب ما بعد الطبيعه را متافيزيك هم مى‏گويند.
    و شاهد بر مدعاى ما، عبارت‏هاى ارسطو در همين كتاب است.
    مثلاً در فصل يكم كتاب ششم متافيزيك مى‏گويد: همه اين دانش‏ها، فلان موجود و فلان جنس را مشخص مى‏كند و به آن اشتغال مى‏ورزد؛ امّا نه موجود به طور مطلق، يا «موجود بما هو موجود» را....
    و «فلسفه نخستين» است، كه فلسفه كلى است؛ زيرا نخستين است و وظيفه آن، نگرش درباره «موجود بما هو موجود» است و چيستى و متعلقات و لواحق آن.
    باز در فصل يكم كتاب دوم متافيزيك مى‏گويد: «... اين درست است كه فلسفه، «شناخت حقيقت» ناميده مى‏شود... امّا آنچه را كه حقيقى است بدون شناخت علت آن، نمى‏شناسيم»(39).
    پس به طور خلاصه، هدف ارسطو، شناخت موجود به طور مطلق و شايد بتوان گفت «جهان‏شناسى» است؛ اگر چه به «خداشناسى» هم كشانده مى‏شود.
    شاهد ديگر بر صحت اين برداشت، كلام ابن سينا در مقدمه منطق شفا در فصل دوم مى‏باشد.
    آنجا كه مى‏گويد: «شناخت كنه ماهيت موجودات، هدف فلسفه است»: «فنقول إن الغرض في الفلسفة أن يوقف على حقائق الاشياء كلها على قدر ما يمكن الانسان أن يقف عليه».
    ونيز مرحوم ملا صدرا در اول اسفار در تعريف فلسفه مى‏گويد: «فلسفه، شناخت كنه ماهيت موجودات است»: «إنّ الفلسفة استكمال النفس بمعرفة حقائق الموجودات على ما هي عليها».

    سید محمد رضا علوی سرشکی