استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • نقد و بررسی منطق ارسطوئی(بخش نخست)  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • -1-منطق ارسطوئى‏

    تعريف و هدف منطق ارسطوئى‏
    ارسطو با تدوين منطق موجود در عصر خود، آن را وسيله‏اى براى حفظ فكر از خطا، مى‏دانست، اين به خاطر آن بود كه وى برهان را، يگانه صورت صحيح فكر كردن تلقى مى‏كرد.
    برهان ارسطو نيز مركب از صورت و ماده است.
    در برهان ارسطو صورت از قياس است كه مواد آن از يقينيات ششگانه(14) تشكيل شده است.
    به زعم ارسطو خطا نه در صورت برهان كه قياس باشد وجود دارد و نه در موادّ آن كه يقينيّات ششگانه است.
    هر كشف يقينى نيز، راهى به جز از طريق قياس و رعايت مواد ششگانه آن ندارد.
    به عبارت ديگر، غير قياس، يقين‏آور و مصون از خطا نيست.
    مواد غير از اين مواد نيز، يقين‏آور نيست.
    تنها انضمام اين دو (صورت برهان با مواد برهان)، به هم است كه ما را از خطا مصون مى‏كند.(15)(16)

    نقد منطق ارسطوئى‏

    الف: مواد برهان:
    مراد از مواد برهان ارسطوئى، آن نوع قضايايى است كه در
    صغرى و كبراى برهان، از آنها استفاده مى‏شود.
    اين مواد عبارتند از يقينيات ششگانه: 1 - حس: به هر شناخت جزئى كه به طور مستقيم از حواس پنجگانه ظاهرى حاصل مى‏شود، شناخت حسى مى‏گويند.
    ارسطو اين نوع شناخت را يكى از شناخت‏هاى بديهى مى‏شمارد.
    با اعتماد برهان بر چنين شناختى، انسان از افتادن در خطا، مصون مى‏ماند.
    نوعاً مردم هم به شناخت حسّى، اعتماد كامل دارند.
    مثلاً با ديدن چيزى، ديگر درباره آن شك نمى‏كنند؛ حتى مى‏گويند: تا خود، چيزى را نبينيم باور نمى‏كنيم، يعنى، پس از مشاهده حسّى، ديگر جاى شك نيست و احتمال خطا در آن نمى‏رود؛ لكن ما مى‏گوييم گر چه يقين آورى حس، غير قابل انكار است و انسان با مشاهده حسّى، ديگر احتمال خلاف نمى‏دهد ويقين مى‏كند؛ اما امكان خطا داشتن همچنان باقى است؛ زيرا يقين حسّى، ممكن است در مواردى مطابق با واقع نباشد.
    عدم تطابق آن را هم گاهى انسان بلافاصله متوجه مى‏شود؛ گاهى موقت است و گاهى هم قرن‏ها طول مى‏كشد تا انسان به عدم تطابق آن پى ببرد.
    مثال دسته اوّل: مانند انسانى كه در كوير در اوج تابش آفتاب و گرماى شديد آب ببيند؛ اما وقتى به آن، نزديك مى‏گردد متوجه مى‏شود كه سراب است؛ يا مانند ميله‏هائى كه وقتى تا نيمه در آب باشد انسان آن را شكسته مى‏بيند، اما وقتى كاملاً از آب بيرون مى‏آيد، متوجه مى‏شود كه شكسته نيست.
    مثال دسته دوّم: قرن‏ها بين مردم، درستى هيئت بطلميوس، مسلم بود.
    اين هيئت مى‏گفت: خورشيد به دور زمين مى‏چرخد.
    مردم نيز روزانه از طريق حسّ مشاهده مى‏كردند كه خورشيد از سمت مشرق به سمت مغرب، حركت مى‏كند و به دور زمين مى‏گردد؛ لذا اين را مسلم و مطابق با واقع مى‏پنداشتند؛ لكن كپرنيك با استدلال‏هاى خود ثابت كرد كه در واقع امر، چنين نيست كه‏
    خورشيد به دور زمين بگردد؛ بلكه اين زمين است كه به دور خورشيد مى‏گردد.
    مثال ديگر اين كه انسان از طريق حس بينايى، يك جسم رنگى را پر از ماده و متصل به هم مى‏بيند؛ در حالى كه در واقع، چنين نيست؛ زيرا اتم‏هاى جسم از همديگر جدا و نيز بسيار كوچك و با فاصله زياد از هم هستند.(17)

    بنابر اين با توجه به مثال‏هاى فوق آيا برهانى كه مبتنى بر چنين حس خطاپذيرى باشد، مى‏تواند از خطا مصون بماند؟! 2 - تجربه: هر قانون كلى كه از موارد محسوس جزئى استنباط مى‏شود را تجربه مى‏نامند.
    پيشرفت علوم و فرهنگ بشرى، كوشش‏هاى ارسطو در ادعاى خطاناپذيرى تجربه را بى حاصل كرد؛ حتى ابن سينا قوى‏ترين طرفدار ارسطو در برابر اشكالات وارده بر معلومات تجربى، در زمان خود از موضع ارسطو عقب‏نشينى كرد.
    وى در اشارات(18) مى‏نويسد: هر تجربه‏اى يقينى‏ نبوده و نتيجه يقينى به بار نمى‏آورد؛ بلكه تنها؛ بعضى از تجربه هاست كه به يقين مى‏انجامد.
    در مواردى هم كه تجربه يقين آور است، به دليل برهان پنهانى است كه در نهان خود دارد، نه اين كه تجربه بدون برهان، يقين آور و از بديهيات باشد.
    آن طور كه ارسطو خيال مى‏كرد، تجربه از بديهيات و بى نياز از برهان بوده‏است.
    اما به نظر ما اگر چه در مواردى، تجربه مى‏تواند، حكم را به طور يقينى بر جامع بين مصاديق بار كند، مثلاً آب را علت رفع تشنگى و خنك كننده بيابد، يا طبيعت آتش را گرم كننده و سوزان بيابد، اما يقين تجربى، ممكن است در مواردى هم خطا كند؛ بر خلاف يقين رياضى كه ضرورى و خطاناپذير است.
    چنان كه در علوم تجربى، پيوسته بعضى از كشفيات جديد به وقوع مى‏پيوندد و مسلّمات قبلى را باطل مى‏كند.
    لذا ما نتيجه مى‏گيريم كه يقين تجربى، خطا پذير است و برهانى كه بر اين يقين خطاپذير، مبتنى مى‏گردد نيز خطاپذير است و نمى‏تواند فكر را از خطا، حفظ كند.
    بر خلاف ارسطو كه مى‏پنداشت چنين برهانى فكر را از خطا، باز مى‏دارد.
    3 - حدس: حدس هم بى نياز از برهان نيست؛ بلكه در واقع از يقينيات نظرى و برهانى است(19) و در خود قياسى پنهان دارد.
    تنها انسان هوشمند با نبوغ و سرعت انتقال خود، مى‏تواند آن حد وسط قياس پنهان را پيدا كند و به نتيجه برسد.
    (20) بنابر اين، چون برهان است، خالى از خطا نيست.
    زيرا وقتى برهانى شد، باز امكان خطا در برهان هست.
    چرا كه ممكن است اشتباهاً چيزى كه واقعاً حد وسط نبوده را، به جاى حد وسط گرفته باشد.
    از جهت ديگر هم در
    حدس امكان خطا هست و آن اين كه مقدمات حدس از حس شروع مى‏شود و حس خود قابل خطاست.
    در نتيجه، برهان‏هايى كه از حدسيات استفاده مى‏كنند، مصون از خطا نيستند؛ بلكه بيش از حسيّات و تجربيّات، خطا دارند.
    4 - تواتر: خبرى است كه شرايط سه‏گانه زير را دارد: الف - نوع خبر، حسى باشد.
    ب - تعداد مخبران بايد، به حدى باشد كه توافق آنها بر كذب محال باشد.
    ج - تعداد مخبران در تمام دوران‏ها و در هر طبقه‏اى، شرط دوم را حائز باشد.
    (21) امكان خطا در تواتر اولاً مربوط به احراز شرايط تواتر است كه گاهى مدعى تواتر مى‏پندارد (و حتى گاه يقين مى‏كند) كه شرايط، كامل است؛ ولى شرايط كامل نيست.
    ثانياً مبدأ اوليه خبر چون حس است احتمال خطا در آن هست.
    (هم چنان كه در امكان خطا در حس گذشت).
    5 و 6 - از قضاياى يقينى ششگانه، عبارت از فطريات و اوليات است كه امكان خطا در آنها نيست؛ امّا نوعاً صغراى برهان و استدلال‏هاى مفيد قرار نمى‏گيرند؛ بالاخص در علوم تجربى و تنها با خطا ناپذير بودن اين دو قضيه، برهان ارسطوئى مصون از خطا نمى‏شود، زيرا برهان وقتى خطاناپذير مى‏شود كه هم صغرى و هم كبرى هر دو، خطاناپذير باشند و خطاناپذير بودن كبرى به تنهائى نمى‏تواند نتيجه برهان را خطاناپذير كند

    سید محمد رضا علوی سرشکی