استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • نقد و بررسى نظريه تكامل انواع  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • نقد و بررسى نظريه تكامل انواع


    خلاصه گفتار داروين اين است كه: «كميت غذا حد نهايى افزايش عددى هر نوع را معيّن  می ‏كند اما معمولاً آنچه عده متوسط افراد يك نوع را محدود  می ‏كند اِشكال و دشوارى در به دست آوردن خوراك نيست بلكه سهولتى است كه به وسيله آن، اين افراد طعمه و شكار حيوانات ديگر  می ‏شوند. آب و هوا در محدود ساختن عده متوسط يك نوع، عامل مهم است».

    نقد ما بر گفتار داروين
    از سخن داروين به روشنى پيدا است كه داروين عمده تنازع بقاء راميان افراد يك نوع نمی ‏داند بلكه ميان انواع  می ‏داند كه به استفاده غذايى بعضى از آنها از بعضى ديگر منتهى  می ‏شود يا به اينكه نوع ضعيف در مقابل تغييرات محيط نمی ‏تواند تاب بياورد و نابود  می ‏گردد و نوع قوى باقى  می ‏ماند.
    1) در گفتار اخير داروين كه افرادى از جانداران كه نمی ‏توانند خود را با محيط تطبيق دهند و قدرت تحمل تغييرات محيطى را ندارند نابود  می ‏شوند، جاى ترديد نيست. اما اين كه آنان كه قدرت تحمل تغييرات محيطى را ندارند يعنى ضعيف‏ترند ناقص‏ترند و آنان كه  می ‏مانند كلاً كامل‏ترند، اولاً اين گفته داروين، مورد قبول نيست بلكه «گياهان صحرائى و وحشى» و «حيوانات وحشى» به مراتب از گياهان زراعى و باغات و حيوانات اهلى و حتى از انسان در مقابل تغييرات محيطى، مقاوم‏ترند ولى ن می ‏توان گفت كامل‏ترند. حتى در ميان حيوانات از نظر بدن، انسان از همه جانداران ضعيف‏تر است. انسان هر غذايى را ن می ‏تواند بخورد و سرما و گرماى زياد را ن می ‏تواند تحمل كند و وقوع زلزله را هم قبل از اتفاق افتادنِ آن نمی ‏تواند بفهمد  و به خاطر همين كه تاب تحمل سرما و گرماى هوا را ندارد هزاران سال است كه خانه‏هاى خشتى براى خود  می ‏سازد و چه بسا در زلزله‏ها بيش از حيوانات وحشى، انسان‏ها نابود شده باشند. با اين وصف، آيا  می ‏توان گفت چون سگ و ... در مقابل تغييرات محيط مقاوم‏ترند و معده آنها با هر غذايى  می ‏سازد و بدن آنها در مقابل سرما و گرما مقاوم است و زلزله را قبل از وقوع به طور فطرى و با هوش طبيعى خود  می ‏فهمند و كمتر در مقابل حوادث طبيعى نابوده شده‏اند، كامل‏تر از انسان‏ اند؟
    اما در اينكه داروين خورده شدن بعضى از حيوانات توسط بعضى ديگر را ناشى از تنازع بقاء و انتخاب اصلح  می ‏داند، آيا  می ‏توان گفت حيوانى كه خوراك  می ‏شود ناقص‏تر و حيوان نابود كننده و خورنده آن، كامل‏تر است؟ حيوانات درنده، انسان را هم  می ‏خورند.
    ميكروب‏ها تمام حيوانات و انسان‏ها را نابود  می ‏كنند. ويروس‏ها ميكروب‏هاى تك سلولى را هم نابود  می ‏كنند. آيا ويروس‏ها از ميكروب‏هاى تك سلولى، قوى‏تر و كامل‏ترند؟ آيا ميكروب‏ها كه جانداران پر سلولى را  می ‏خورند و نابود  می ‏كنند از جانداران پر سلولى قوى‏تر و كامل‏ترند؟ آيا حيوانات درنده كه ميمون‏ها و انسان‏ها را  می ‏خورند از ميمون‏ها و انسان‏ها كامل‏ترند؟ هرگز. يعنى هر خورنده‏اى همچون ويروس‏ها و ميكروب‏ها از خورده شده مثلا انسان يا حيوانى كه دچار ويروس و ميكروب گشته است، قوى‏تر نيست. علاوه بر آنكه هر قوى‏ترى ـ همچون درندگان ـ نسبت به ميمون‏ها كامل‏تر نيست.
    2) ثانيا تغيير و تحول موجود، هرگز در صفات (نوعى و فوق) نوع نيست. تغييرات محيطى و حتى جهش (موتاسيون) در صفات جزئى و نژادى است كه در ميان نژادهاى نوع واحد رخ  می ‏دهد. نژادهاى نوع واحد  می ‏توانند با هم آميزش كنند و نژاد و نسل مشتركى را به وجود بياورند اما در صفات فوق نوع همچون صفات جنس و رده و شاخه همچون استواء قامت براى انسان و داشتن دو چشم و دو دست و ده انگشت و ... كه از صفات نوعى و بعضا فوق نوع هستند . مثلا داشتن دو چشم كه در نوع حيوانات خونگرم هست حتى در چهارپايان و رنگ مثلا سياه يا سياه و سفيد در بعضى از انواع كلاغ‏ها از صفات ثابت آنها است همچنانكه رنگ سبز و يا قرمز و ... از صفات بعضى از انواع ديگر است و هرگز تغيير نمی ‏كند يعنى نه تحت تأثير محيط و نه جهش و موتاسيون نمی ‏تواند صفات ثابت را طورى تغيير
    دهد كه نسل جديدى مثلا سه چشمی  يا پنج دست و پا و ... ايجاد كند و نوعا ناقص الخلقه‏ها نسل جديدى به وجود نمی ‏آورند.
    ما در جاى خود  از طريق فسيل بعضى از انواع جانداران دوره‏هاى مختلف در مقايسه با نسل فعلى‏شان، نشان داده‏ايم كه هيچ گونه تغييرى در صفات ثابت آنها ايجاد نشده است؛ يعنى تغيير در صفات جزئى و نژادى هرگز ن می ‏تواند نوعى را به نوعى ديگر تبديل كند و اين شاهدى بر ثبات انواع است. به عبارت ديگر، انسان هميشه انسان بوده و كلاغ همواره كلاغ بوده و ماهى سليوم پيوسته ماهى سليوم و ... بوده است. نظريه تحول و تغيير انواع از نوعى به نوع ديگر، مخالف دلايل متناسب و شواهد فسيل ‏شناسى است. فقدان بعضى از نسل‏ها بر اثر حوادث طبيعى، شاهدى بر هيچ كدام از نظريه‏هاى تحول يا ثبات انواع نيست و نخواهد بود.
    3) ثالثا نظريه تنازع بقاء  می ‏گويد كه تغييرات محيطى يا جهش كه مفيد است  می ‏ماند و آنچه مفيد براى جاندار نيست از ميان  می ‏رود. بنا بر اين نظريه، اعضاى جانداران كه با يك جهش نمی ‏توانند به وجود بيايند همچون چشم كه نيازمند دستگاه گيرنده و فرستنده ومركز مناسب در مخ است و همچنين گوش و ساير اعضاى بدن كه ن می ‏توانند در يك جهش و يك تغيير پديد آيند طبق همين نظريه بهطور تدريجى هم ن می ‏توانند به وجود بيايند چون پيدايش يكى از اجزاء بدون وجود ساير اجزاء، بى فايده و محكوم به نابودى است. زيرا تا وقتى كه تمام اجزاء با هم نباشند بى فايده‏اند. بر فرض محال، اگر يكى از اعضا مثلا حدقه چشم با تمام نظم و ظرافت‏هاى عجيب آن ايجاد شود اما سلول‏هاى واسطه‏اى و مركز آن در مخ نباشد، عضوى بى فايده است و طبق همين فرضيه قبل از آنكه كامل شود محكوم به نابودى است.
    4) رابعا چنانكه گفتيم اصل مسلّم در تغييرات تصادفى، اصل عدم تكامل بلكه اصل تناقص است كه اگر بر فرض محال تصادفا نظ می  هم ايجاد شود، در تغييرات تصادفى بعدى نابود  می ‏گردد و تغييرات تصادفى رو به نقصان  می ‏رود اگر صفات نوعى و فوق نوع جانداران قابل تغيير و تحول باشد طبق اصل مسلّم تناقص بايد رو به نقصان و نابودى به پيش روند نه رو به كمال. از اين رو هر غذا يا لباس يا ساختمانى كه كمتر تحت تأثير مؤثرات هوا و غيره قرار  می ‏گيرد بيشتر دوام  می ‏آورد و همه  می ‏كوشند آنها را تغيير ناپذير كنند. اصل تناقص حتى در انرژى جهان، صادق است. يعنى انرژى جوان و مفيد عالَم رو به كم شدن است و از همين رو خورشيد هم روزى خاموش و سرد  می ‏شود و جهان رو به مرگ به پيش  می ‏رود. اين نظر فيلسوفان قديم كه  می ‏گفتند «عالَم و افلاك، ازلى و ابدى هستند» گفتارى غلط و خلاف علم تجربى است و اين اصل به نام اصل «انتروپى» در فيزيك مطرح است. خلاصه نظريه تكامل انواع، نظريه‏اى فاقد دلايل قطعى و مسلّم است بلكه دلايل قطعى و مسلّم عقلى و تجربى بر خلاف آن موجود است.

    سید محمد رضا علوی سرشکی