استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • «اصل عليت»؛ قانون فطرى يا شهودى؟  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • «اصل عليت»؛ قانون فطرى يا شهودى؟


    فطرى بودن قانون عليت يعنى چه؟ اين نظريه كه «قانون عليت» از امور فطرى است، در كلام بعضى ارسطوئيان آمده است  و ظاهرا مقصود كانت هم از شناخت‏هاى ماتقدم همين است.
    اگر فطرى بودن به اين معنا باشد كه «در فطرت ما به صورت "علمِ سابق" نوشته (و حك) شده است و يا غريزى است مثل كارهايى كه زنبور عسل انجام  می ‏دهد»، با مبناى خود ارسطوئيان سازگارى ندارد. زيرا ارسطوئيان  می ‏گويند ما «شناخت قبلى» نداريم؛ انسان وقتى از مادر متولد  می ‏شود هيچ چيزى را نمی ‏داند.
    در قرآن نيز آمده است: «وَ اللّهُ أخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لا  تَعْلَمُونَ شَيْئا»
    خداوند شما را از شكم مادرانتان بيرون آورد در حالى كه هيچ چيز نمی ‏دانستيد.
    اما آيا فطرى به اين معنا، صحيح است يا نه؟ استدلال ارسطوئيان بر «بديهى بودن قانون عليت»، اعم از استدلال بر فطرى بودن يا شهودى بودنِ «قانون عليت» است و استدلال بر بديهى بودن، اعم است از اين كه بديهى فطرى باشد يا بديهى شهودى. اين كه بديهى است، روشن نمی ‏كند كه حتما بديهى فطرى است و بديهى شهودى نيست (زيرا ممكن است بديهى شهودى باشد نه بديهى فطرى) بالاخص آن كه درك ضرورت و اتحاد از ادراكات شهودى عقل است كه قابل تغيير نيست اما علم غريزى و فطرى قابل تغيير است و امكان تغيير دارد، چنانچه ممكن است روزى غريزه زنبور عسل عوض شود و به جاى خانه شش ضلعى خانه هشت ضلعى و يا پنج ضلعى و ... بسازد.
    جان لاك  می ‏گويد: «قانون عليت» و «قانون استحاله اجتماع نقيضين» بديهى شهودى است  نه بديهى فطرى.
    اما ببينيم معناى شهودى چيست؟ شناخت به طور كلى دو منشأ دارد؛ يكى شناخت حسى از طريق خارج به واسطه حس كه امكان خطا در آن هست و ديگرى شناختى كه ما از درون خود بى واسطه می ‏يابيم و امكان خطا در آن نيست؛ مثل شناخت اين مطلب كه «من هستم» و اگر همه چيز هم خيال باشد بالاخره من خيال كننده بايد واقعا موجود باشم تا چيزى را ببينم يا خيال كنم. دكارت  می ‏گويد: «حتى خدا هم ن می ‏تواند كارى كند كه در حالى كه نيستم خيال كنم كه هستم».  (يعنى در اينكه «من  می ‏دانم كه هستم» امكان خطا نيست.) «حس»، خطا  می ‏كند. ممكن است كسى احساس گرسنگى يا تشنگى كاذب كند يا بى جهت احساس سرما يا گرما كند و يا خيال كند كه چيزى را  می ‏بيند يا  می ‏شنود. اما در «علم شهودى»، خطا نيست يعنى چون بى واسطه از درون است، خطا در آن راه ندارد؛ مانند علم ما به وجود خودمان به عنوان فاعل انديشه. اولين چيزى كه عقل به آن توجه و آن را شهود  می ‏كند علم به خودش و تصوراتش است. يعنى اين كه هر تصورى خودش است و غير خودش نيست؛ هر چيزى خودش است و غير خودش نيست.
    مثلث مثلث است و مربع نيست يعنى محال است مثلث مربع باشد همچنانكه هستى من هم هستى من است و نيستى من نيست.  همچنين عقل درك  می ‏كند كه هر چيزى كه از نيستى به هستى  می ‏آيد به سبب علت است و معقول نيست كه بدون علت، هست شود و «هست شدن بدون علت» هيچ توجيه عقلى ندارد (حتى حركت اعضاى بدن من يا ديگرى بدون علت رخ نمی ‏دهد). به عبارت ديگر «پيدايش چيزى از چيزى» نزد عقل معقول است اما «پيدايش چيزى بدون علت»، فاقد هر گونه توجيه عقلى است.

    سید محمد رضا علوی سرشکی