استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • اگزيستانسياليست‏ها  
  • 1388-11-22 14:7:11  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • اگزيستانسياليست‏ها


    مارسل ـ 1889 ـ 1973: در كتاب «فلسفه اگزيستانسياليسم»، تاليف «مارسل»، در رد گفتار «سارتر» كه سارتر واقعيت داشتن اخلاق و ارزشهاى ذاتى اخلاقى را انكار مى‏كند، مارسل مى‏نويسد:

    «... من هيچ راهى براى اعتقاد به اين تفاوت‏ها[1] بدون پذيرش اين كه علتها ارزشهاى ذاتى خود را دارند و در نتيجه ارزشها، واقعى هستند، نمى‏يابم... حقيقت اين است كه اگر من خودم را صادقانه و بدون رجوع به هيچ دسته‏اى از تصورات متعصبانه، بررسى كنم متوجه مى‏شوم كه من ابدا ارزشها را انتخاب[2] نمى‏كنم بلكه من آنها را مى‏شناسم و سپس اعمالم را مطابق يا در تضاد با اينها تثبيت مى‏كنم».

    ـ اين بود عين عبارت مارسل در اعتقاد به «ارزشهاى ذاتى» اخلاقى اما در مكتب اگزيستانسياليسم يك فلسفه اخلاق مشخصى وجود ندارد حتى ميان خداشناسان آنها همچون:

    1 ـ كيركه گور          1813 ــــــ 1865

    2 ـ ياسپرس          1883 ــــــ 1969

    3 ـ مارسل          1889 ــــــ 1969

    يك فلسفه اخلاق مشتركى وجود ندارد «مارسل» شهودگراى سقراطى است «ياسپرس» مقدارى متمايل به كانت است و «كيركه گور» الهياتى متمايل به كانت است و مقدارى هم سرگردان در فلسفه اخلاق است.

    4 ـ ژان پل سارتر 1905 ــــــ 1980

    اصولاً منكر اصول فلسفه اخلاق است اما از آنجا كه اين اعتقاداتش در جامعه، «او و مكتب اگزيستاليسم» را به بى بند و بارى در اخلاق متهم كرد وى در ضمن تاليف كتابى بنام «اگزيستانسياليسم و اصالت بشر»، مكتب اگزيستانسياليسم و خود را انسان گرا معرفى كرد در حاليكه حتى در آن كتاب نيز اصول اخلاق را انكار كرد و اگر مقصودش از انسانيت و انسان گرائى همان فضيلت گرائى باشد و «اعتقاد به اصول اخلاق» مثل خوبى عدالت و نيكوكارى و بدى ظلم و فساد و خودخواهى مفرط و... در نتيجه با گفته سابق اش مى‏شود متناقض كه در آن گفتار، سارتر، منكر اصول اخلاق بود اگر مقصودش از انسان‏گرائى گرايش به انسان شايسته و عادل و نيكوكار نيست گفتارش مى‏شود بازى با كلمات و مقصودش دفع اتهام بى‏بند و بارى از مكتب اگزيستانسياليسم ملحدانه خودش است و در نتيجه افتادن سارتر در دور تناقض گوئى و عوام فريبى و تظاهر به فيلسوف بودن است كه گاهى هم به اصول فلسفه اخلاق كانت متوسل مى‏شود مثلاً در همان كتاب در زير عنوان «انتخاب» مى‏گويد:

    «و هيچ چيز براى ما خوب نمى‏تواند باشد مگر آنكه براى همگان خوب باشد».

    (در ترجمه فارسى كتاب اگزيستانسياليسم و اصالت بشر صفحه 32 و در صفحه 46 مى‏گويد از مكتب‏هاى اخلاقى كارى بر نمى‏آيد هيچ يك از مكتب‏هاى اخلاقى كه به كليات مى‏پردازند نمى‏توانند بگويند كه چه بايد كرد).

    ـ سارتر در آخر جمله فوق، حرف كانت را مى‏گويد كه آن رفتارى كه مورد علاقه عموم است مثل صداقت و عدالت خوب است و آنچه مورد علاقه عموم نيست و حتى مرتكب آن نمى‏خواهد ديگران با او انجام دهند مثل «ظلم و دروغگوئى و خلف وعده»، بد است اما قبلاً علاوه بر آنكه منكر همه اصول اخلاق شده بود همچنين سارتر گفته بود كه هر كارى كه انسان انجام مى‏دهد خوب است و انسان قدرت ندارد كار بد كند. (يعنى تناقض گوئى سارتر)

    5 ـ نيچه 1844 ـــــ 1900:

    بقول بعضى ناقلين فلسفه اخلاق، همچون راسل، نيچه مردى قدرت طلب و به شدت خودخواه، خودپرست، بوده است و بقول راسل طالب اخلاقى بود كه هدفش هر چه بيشتر كسب قدرت باشد و علاقه به اشرافيّت داشت و خواهان فدا شدن اكثريت مردم عادى براى اشراف بود و اكثريت مردم را مردمى بى سر و پا مى‏ناميد خلاصه سرانجام در سال 1879 ميلادى كناره گرفت پس از آن در آسايشگاه‏هاى سوئيسى به سر برد در سال 1888 ميلادى ديوانه شد تا آنكه مُرد. و هرگز نيچه فيلسوف اخلاق نبود زيرا در «كتاب فراسوى خوبى و بدى‏ها» و نيز در «كتاب چنين گفت زردشت» دقيقا به مخالفت با اخلاق پرداخته يعنى اينكه عدالت و احسان خوب است و ظلم و فساد (تجاوز به حقوق طبيعى ديگران) بد است را منكر مى‏شود.

    سارتر نيز بسيارى از افكار خود را از نيچه گرفته است و لذا منكر اصول اخلاق مى‏شود.

    6 ـ هايدگر 1889 ـــــ 1976:

    گرچه خدانشناسان مى‏كوشند او را جزو خودشان معرفى كنند اما آنطور كه پروتى در كتاب اش كه درباره هايدگر نوشته است بطور مستند او را خداشناس معرفى مى‏كند اما هايدگر ظاهرا وحدت وجودى است و درباره اخلاق نيز هايدگر از وجدان سخن مى‏گويد و شايد بتوان او را از فضيلت گرايان محسوب كرد و خلاصه اينكه اگزيستاليسم، فلسفه اخلاق خاصى ندارد حتى ژان پل سارتر هم گويا آشنائى با فلسفه اخلاق نداشته و در سخنرانى‏ها با هيجان و شعارهاى جاذبه دار مردم را مشغول مى‏كرده است و در عين حال تناقض گوئى.

    ـ اما اينكه مكتب اگزيستاسياليسم در خودشناسى و در انسانشناسى، چقدر موفق بوده و چقدر به اشتباه رفته مربوط مى‏شود به نقد و بررسى فلسفه شناخت و فلسفه وجود كه در همانجا به نقد و بررسى كامل آن مى‏پردازيم

    سید محمد رضا علوی سرشکی



    [1]- مثلاً حق طبيعى نگهدارى مادر نوزاد خود را عدالت و خوب است و گرفتن نوزاد را با زور از او و كشتن نوزاد را كارى بد و ظالمانه است.

    [2]- يعنى ارزشها به قرار داد من و اراده من قرار نگرفته‏اند بلكه اين ذات عدالت مراعات حقوق ديگران و نيكوكارى است كه‏خوب‏است‏ومن‏ازطريق‏عقل‏به‏خوبى‏ذاتى‏آن‏پى‏برده‏ام.

     
     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :