استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • نفع گرایان (بخش سوم)  
  • 1388-11-27 16:19:57  
  • تعداد بازدید : 215   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • نفع گرایان (بخش سوم)

    جان استين 1790 ــ 1859:

    جان استين 1790 ــ 1859 بر همين اساس گفت: «معيار بنتام» معيار قاعده نگر است نه عمل نگر يعنى قواعد اخلاقى را مثلاً قواعد اخلاقى اينكه عدالت و راستى خوب است و ظلم و دروغگوئى بد است را مى‏تواند همچون ساير قوانين خوب بر اساس «معيار بنتام» كه «معيار نفع اكثريت است» قرارداد و بدين وسيله تشخيص داد چه قوانينى خوب و چه قوانينى بد است لكن نفع براى ديگران (يعنى نفع اكثريت) نمى‏تواند انگيزه عمل فاعل گردد در نتيجه باز رفتار عادلانه و خوب اخلاقى بر اساس گفته بنتام بدون انگيزه و توجيه عقلى فاعل مى‏شود پس باز نفع گرايان بنتامى با آنكه از اپيكور بدين صورت فاصله گرفتند كه نفع شخصى را از معياريت اخلاق رها و به نفع گرائى اكثريت گرويدند تا از تناقض مورد تصريح هيوم بگريزند لكن دوباره به اين بن بست «عدم امكان توجيه رفتار فاعل اخلاقى»، روبرو شدند (علاوه بر آنكه بعدا روشن خواهد شد كه نفع اكثريت همه جا عين عدالت نيست زيرا ممكن است در مواردى نفع اكثريت خلاف حقوق طبيعى اقليت باشد مثل تبعيض نژادى).

    مكينتاش 1765 - 1832:

    كه خود از طرفداران بنتام بود در يك عقب نشينى از مكتب نفع گرائى بنتام و با گرايش بسمت مكتب فضيلت محورى گفت: بدون اشاره به فايده مندى رفتارهاى فضيلتمند مى‏توان اين رفتارها را تحسين كرد همانگونه كه يك نقاشى زيبا را تحسين مى‏كنيم[1]. در نتيجه مكينتاش مورد حمله و اعتراض شديد «جيمز ميل» پدر جان استوارت ميل (طرفدار بنتام) قرار گرفت و جيمز ميل 1773 ـــــ 1836 در اعتراض به مكينتاش گفت اگر حِسّ اخلاقى كه مكينتاش به آن استناد مى‏كند وجود داشت ما بايد آنرا بر فايده‏مندى ترجيح دهيم.

    نقد و بررسى: جيمز ميل غافل از آنكه فيلسوفان فضيلتمدار كه فضيلت را ذاتا زيبا مى‏دانند منكر فايده مندى آن نيستند بلكه مى‏گويند فضائل در عين اينكه زيبا و مطلوب عقل و وجدان و حسّ اخلاقى هستند هميشه براى جامعه مفيداند و هيچ تعارضى و تضادى در هيچ موردى ميان فضائل اخلاقى و فايده مندى آنها براى جامعه نيست تا نياز به ترجيح داشته باشد و به عبارت ديگر رذائل هيچگاه براى جامعه مفيد نيست و فضائل هيچگاه براى جامعه بى فايده نيست اما اگر انگيزه بقول بنتام منحصر به خود خواستن است فضائل اخلاقى بدون انگيزه مى‏شود و مكتب بنتامى كه جيمز ميل از آن حمايت مى‏كند با بن‏بست روبرو است.

     

    داروين 1809 - 1882:

    جالب توجه اينكه مكينتاش در ابتداء طرفدار مكتب اصالت فايده بود ولى در نهايت به اصالت فضيلتى‏ها، گرويد و معتقد به حسّ اخلاقى شد و حتى داروين را هم معتقد به حسّ اخلاقى نمود با آنكه حسّ اخلاقى و نوع دوستى دقيقا با نظريه تنازع بقاء در تناقض است زيرا «انتخاب طبيعى و تنازع بقاء» بر تنازع ميان افراد يك نوع مبتنى است كه هر فرد در يك نوع بخاطر بقاء خود و نفع شخصى خود به كشتن و نابود كردن همنوعان خود اقدام مى‏كند در نتيجه نظريه حسّ‏اخلاقى با نظريه تكامل داروين دقيقا در تناقض است.

    اسپنسر 1820 - 1903:

    گرچه «اسپنسر» براى سازش دادن ميان «اخلاق و نوع دوستى و عدالت» با «تنازع بقاء»، تلاش ساده لوحانه‏اى نمود و خيال كرد كه در رقابت زندگى و پيشرفت‏هاى اقتصادى هميشه، قدرتمندى كه بخاطر قدرت اش باقى مى‏ماند مى‏شود فرد فضيلتمدار و آنكه نابود مى‏شود فرد رذل است در حاليكه در همين كشاكش اجتماعى ديده مى‏شود كه سقراط محكوم به مرگ شد و مُرد با آنكه خواهان عدالت و فضيلت بود و دشمنانش ماندند با آنكه انسانهاى پست بودند.

    سید محمد رضا علوی سرشکی


    [1]- تاريخ فلسفه كاپلستون، ترجمه فارسى، جلد هشتم، صفحه 36 ـ 35.

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :