استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • نفع گرایان (بخش نخست)  
  • 1388-11-28 15:7:37  
  • تعداد بازدید : 250   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  •  نفع‏گرايان(بخش نخست)

    بنتام...:

    در اول كتاب در نقل گفتار فلاسفه باستان گفته شد كه:
    ـ ذى مقراطيس گفته كه مردم دنبال خوشى مى‏روند و ما گفتيم اين گفتار ذى مقراطيس كه «مردم دنبال خوشى مى‏روند» گفتارى روانشناسانه است و با گفته سقراط كه درباره فلسفه اخلاق بمعنى اخص كلمه است يعنى راجع به چرائى «خوبى فضائل و بدى رذائل» هيچ منافاتى ندارد.
    توضيح اينكه زيرا انسان بطور غريزى و طبيعى همچون همه حيوانات خواهان بقاء خود و جلب لذت و دفع درد و رنج از خود است و اين گفتار علاوه بر آنكه روانشناسانه و طبيعت شناسانه است بلكه همانطور كه سيجويك هم متوجه شده علاوه بر آنكه انسان ميل به خوشى دارد عقلاً هم خوشى مطلوب است و بعبارت ديگر خوشى عقلاً هم خوب است و هر عاقلى خواستار بقاء خود و جلب لذت و دفع درد و رنج از خود است و هيچ عاقلى كار بى فايده نمى‏كند و اين مورد سؤال مربوط به فلسفه اخلاق بمعنى اعم كلمه است كه انسان ميل به چه كارى دارد و انگيزه‏اش در رفتارش چيست.
    ـ اما «فلسفه اخلاق» بمعنى اخص كلمه كه تحديد حدود اخلاقى براى همين لذت است مى‏گويد: آيا اين خوشى‏طلبى در هر موقعيتى عقلاً خوب است يا در جائى كه عقلاً مانعى براى خوبى فعلى اش نباشد اين سئوال از فلسفه اخلاق بمعنى اخص است.
    فلاسفه اخلاق و بالاخص بنيانگذار فلسفه اخلاق فضيلتمدار همچون «سقراط» با قبول اينكه مردم دنبال خوشى مى‏روند و خوشى مقتضى خوبى است و هر عاقلى دنبال كار مفيد مى‏رود مى‏گويد اگر در موردى اين خوشى و فايده مستلزم نابودى تو باشد يا مستلزم از دست دادن فايده بزرگتر و يا مانع خوشى ديگران باشد و مستلزم ضرر به ديگران باشد و... هرگز خوب نيست عقل آنرا تجويز نمى‏كند يعنى در مواردى كه اين خوشى به نابودى خودت يا ديگران و فساد باشد و يا به ظلم به ديگران و ضرر زدن به آنها منتهى شود ديگر عقل آنرا تجويز نمى‏كند و لذا انسانهاى كاملاً عاقل دنبال موادّ افيونى كه به نابودى آينده آنها منتهى مى‏شود و يا به آنچه موجب ظلم به ديگران است اقدام نمى‏كنند حال اگر انسانى شهوت ران يا بسيار خودخواه دنبال فساد يا ظلمى رفت تا لحظه‏اى لذت ببرد كارى خلاف اخلاق كرده است اين است كه اخلاق بمعنى اخص كلمه، كارش محدود كردن رفتار خوشى آفرين انسانها است تا بتوانند انسانى با فضيلت باقى بمانند و بخاطر خوشى‏طلبى زياد به ظلم و فساد نيافتند. پس دنبال كار مفيد رفتن و خوشى‏طلبى عقلاً هم صحيح است و كار انسانهاى عاقل است و بايد رفتارى كرد كه مفيد است اما خوشى‏طلبى معيار براى  مرز بنديهاى اخلاقى نمى‏تواند باشد و زيبائى و خوبى عدالت و احسان و زشتى و بدى ظلم و فساد است كه مى‏تواند معيار رفتار اخلاقى و انگيزه آن باشد در مقابل غريزه خود دوستى كه كوركورانه دنبال نفع خود است و عقل هم در محدوده عدالت، آنرا تحسين مى‏كند و خوب مى‏داند و هر دو انگيزه مفيد و لازم است هم انگيزه خوددوستى كه در محدوده رفتار عادلانه (مستلزم ظلم به ديگران نيست) زيبا و خوب است و هم زيبائى عدالت و احسان كه مى‏تواند انگيزه‏اى براى ظلم نكردن بخود و ديگران (بخاطر خوشى‏طلبى غريزى) شود در انسانى كه با عقل نمى‏خواهد مخالفت كند.
    پس گفتار ذى مقراطيس اينكه مردم دنبال خوشى مى‏روند يا اينكه انگيزه جلب نفع و دفع ضرر را از خود، غريزى و طبيعى مى‏دانند هيچ منافاتى با گفتار فضيلتمند سقراطى ندارد تنها منافات آنجا پيش مى‏آيد كه ما خوشى را بخواهيم مطلقا خوب بدانيم حتى در موردى كه مستلزم ظلم و فساد مى‏گردد و بخواهيم همچون اپيكور و هلوتيوس حتى خوبى فضائل مثل عدالت را با خوشى‏طلبى خودخواهانه توجيه كنيم كه بقول هيوم در مواردى ميان «خوشى‏طلبى خودخواهانه» و «عدالت (وفضائل اخلاقى)» تضاد است و توجيه فضائل در چنين مواردى بر اساس «انگيزه خودخواهانه» به تناقض مى‏انجامد.
    در اين ميان در قرن هيجدهم فضائل مسيحى درباره تشويق كليسا به رهبانيت و ترك دنيا و دورى از زيبائى‏ها و لذائذ حتى حلال دنيا موجب اعتراض گروهى من جمله مورد اعتراض دى ماندويل 1670 ــــ 1733 شد كه گفته: منافع شخصى كه مردم را به كار مى‏كشاند و حتى تجمل گرائى كه توانمندان و ثروتمندان را به ساختن كاخ‏ها و خرجهاى كلان مى‏كشاند موجب تقاضاى كار براى ساير مردمان مى‏گردد و براى جامعه مفيد هم هست در حاليكه تشويق كليسا مردم را به رهبانيت و ترك دنيا، موجب بيكارى هم مى‏شود يعنى بعضى فضائل مسيحى كه ترك دنيا باشد مضر و بعضى رذائل كه تجمل گرائى باشد مفيد است».


     ـ هولباخ 1723 ــــ 1789 و هلوتيوس 1715 ــــ 1771 گفتند چون نفع شخصى تنها انگيزه همه اعمال است پس قوانين جامعه بايد طورى تدوين شود كه بخاطر نفع شخصى‏شان، دنبال خدمت به ديگران بروند نه ضرر زدن به ديگران و اين همه فساد موجود بخاطر قوانين نابجا است و قوانين بايد راه سوء استفاده‏ها را ببندد تا مردم بخاطر نفع خودشان هم كه شده دنبال كارهاى مفيد و خدمت به ديگران بروند نه سوء استفاده از ديگران.

     بنتام 1748 ـــــ 1832، تحت تاثير گفتار اينان شديدا اعتراضى به نظام سياسى و قوانين مرسومه كرد كه «ما بايد درباره نظام و قوانين كشورى مان تجديد نظر كنيم هر قانونى كه براى اكثريت جامعه مفيد است بماند و آنچه مضر است لغو و بجاى آن، قوانين مفيد بحال اكثريت را وضع كنيم». اعتراض و طرح بنتام نسبت به قوانين، مورد حمايت عموم قرا گرفت و عمده كار اين فيلسوف در ناحيه وضع حقوق و قوانين بود. اما بنتام گويا مى‏خواست اين معيار قوانين خوب «در فلسفه حقوق» را به فلسفه اخلاق هم تسرى دهد كه هر رفتارى كه براى اكثريت جامعه مفيد است خوب قلمداد شود اما بلافاصله متوجه شد كه اگر انگيزه هر فرد انسانى، چنانچه خودش معتقد است منحصر در خودخواهى و نفع شخصى است سر زدن چنين رفتارى از فاعل در مواردى كه بنفع فاعل نيست (گرچه براى ديگران مفيد است) با چه انگيزه‏اى مى‏تواند انجام گيرد. بنتام در «اين معيار رفتار اخلاقى» با خلاء انگيزه، روبرو شد. زيرا قوانين مفيدى را كه مجلس وضع مى‏كند دولت هم اجراء مى‏نمايد اما رفتار شخصى هميشه با انگيزه شخصى بقول هلوتيوس انجام مى‏گيرد مثلاً درست است كه راستى و صداقت خوب است و دروغ گوئى و رياكارى براى جامعه مضر است اما وقتى در موردى فرد دروغگو، نفع شخصى خود را در دروغگوئى يا رياكارى مى‏داند اگر انگيزه هر فرد انسانى تنها انگيزه نفع شخصى باشد حتى يك راست هم نخواهد گفت و ما هم نبايد توقع داشته باشيم مردم راستگو و با صداقت باشند و دنبال اخلاق نيك و فضائل بروند.

    سید محمد رضا علوی سرشکی

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :