استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • ارســطـو  
  • 1388-12-20 11:32:14  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • ارســطـو


    پيش از آنكه وارد بحث ارسطو بشويم در اينجا نامى از فلسفه اخلاق افلاطون نبرديم زيرا افلاطون فلسفه اخلاقى مخصوص بخود ندارد و آنچه را در فلسفه اخلاق نقل مى‏كند فلسفه اخلاق سقراط است كه ما درباره فلسفه اخلاق سقراط بحث كرديم و ديگر جائى براى فلسفه اخلاق افلاطون باقى نمى‏ماند.
    اما ارسطو گرچه او هم فلسفه اخلاق مخصوص بخود ندارد ناقلين فلسفه ارسطو در تاريخ فلسفه اخلاق نوعا از كتاب اخلاق ارسطو نقل مى‏كند چون ارسطو كتاب فلسفه اخلاق ندارد و كتابى بدين نام ننوشته لكن در «منطق‏اش» كه به انكار واقعيت عينى داشتن اخلاق مى‏پردازد و يا در «فلسفه‏اش» كه انسان را طبيعتا كمال‏گرا مى‏داند و يا در كتاب «اخلاق‏اش» كه حفظ تعادل را راهى براى خوشى و سعادت مى‏داند در كتاب اخلاق‏اش همچون اپيكور است (و فضيلت را همان حفظ تعادل مى‏داند) مى‏تواند بهانه‏اى براى طرح فلسفه اخلاق از ديدگاه ارسطو شود همچنانكه به همين مناسبت اخير ما به طرح فلسفه اخلاق در ديدگاه اپيكور بعدا مى‏پردازيم لكن با اين تفاوت كه «اپيكور» در فلسفه اخلاق، نظريه واحد و روشنى دارد اما «ارسطو» در منطق‏اش در مقايسه با فلسفه وجودش و با كتاب اخلاق‏اش، نظريات متناقض و متعارضى دارد كه از سردرگمى او در فلسفه اخلاق سرچشمه مى‏گيرد و نمى ‏توان او را فيلسوف اخلاق ناميد، لكن چون عادت فيلسوفان بر اين است كه در هر فلسفه‏اى يادى از ارسطو شود و در فلسفه اخلاق هم غالبا نام او را مى‏برند آنهم پس از سقراط و افلاطون ما جزئى از كتاب را به نظريه ارسطو در فلسفه اخلاق اختصاص داديم و گرنه با نقد و بررسى ديدگاه ساير فيلسوفان همچون پروتاگوراس و اپيكور نيازى به بيان فلسفه اخلاق ارسطو نبود.
    ارسطو: بر خلاف سقراط كه فيلسوف اخلاق و عملاً هم وارسته بود اما ارسطو نه فيلسوف اخلاق و نه وارسته بود بلكه مزدور سلطانى ستمگر همچون اسكندر مقدونى بود كه جهان را به خون كشيد تا بر جهان مسلط شود و حاكم بر همه جهان گردد و اسكندر تنها جبارى بود كه در چنين هدفى موفق هم شد اما ارسطو در دربار چنين جبارى ستمگر با گرفتن پولهاى كلان، مشغول نوشتن كتب علمى بدستور اسكندر بود و تا اسكندر زنده بود زندگى خوشى داشت و پس از مرگ اسكندر مجبور به فرار شد.
    ـ ارسطو آنطور كه در «منطق اش» در شمردن قضاياى يقينى و بديهى ششگانه اعتراف مى‏كند ظلم را واقعا بد نمى‏دانست و معتقد به خوبى ذاتى عدالت و بدى ذاتى ظلم نبود و خوبى عدالت و بدى ظلم را از يقينيات نمى‏دانست و ارسطو در منطق‏اش در ارزش اخلاق سوفسطائى مسلك بود.
    «ابن سينا» پير و ارسطو در كتاب منطق‏اش در ارزش‏هاى كتاب نجاة ص 63 مى‏گويد:
    «و ان اردت ان تعرف الفرق بين الذايع و الفطرى فاعرض قولك: «العدل جميل» و «الكذب قبيح»، على الفطره الّتى عرفنا حالها و تكلف الشك فيها تجد الشك متاتيا فيهما و غير متأتّ فى «ان الكل اعظم من الجزء» و هو حق اوّلى».
    ـ مرحوم سبزوارى در شرح اسماء الحسنى ص 108 ـ 107 در ردّ ابن سينا و فلا سفه قديم مى‏گويد:
    «انّ منع «جزم العقلاء بالحسن و القبح بالمعنى المنتازع فيه»، مكابرة غير مسموعة».
    يعنى ابن سينا خوبى و بدى‏هاى اخلاقى را ساخته و پرداخته جوامع بشرى مى‏دانست كه نقد چنين نظريه‏اى (گذشت در نقد گفتار پروتاگوراس و سوفسطائيان).
    ـ اما ارسطو همانطور كه در فلسفه‏اش مى‏گويد رفتار همه افراد جانداران و من جمله افراد انسان را بسمت كمال مى‏داند و افراد انسان بطور قهرى و طبيعى «هر كارى را كه بهتر است» انجام مى‏دهند و همه «انتخاب اكمل» مى‏كنند.
    جان لاك مفصلاً اين نظريه را رد مى‏كند و نقد ما درباره چنين نظرى در تفسير قانون طبيعى از نظر ارسطو بعدا مى‏آيد كه چنين نظريه‏اى «انكار آزادى انسان است» كه اختيار از امتيازات انسان نسبت به ساير جانداران است كه «حيوانات» تنها بر اساس غرائز عمل مى‏كنند و آزادى و اختيارى در مخالفت با غرائز ندارند ولى «انسان» در جائى كه ميان راهنمائى عقل (= فضيلت) و ميل غريزى (=خوش،) تضاد شود آزاد است يعنى مى‏تواند هر كدام را كه خواست انتخاب كند (توضيح بيشتر مى‏آيد).

    سید محمد رضا علوی سرشکی

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :