استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • پوزيتيويست‏ها  
  • 1388-11-20 15:26:29  
  • تعداد بازدید : 1143   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • پوزيتيويست‏ها


    اما پوزيتيويست‏ها: يك گروه نيستند مثلاً شليك در توجيه قضاياى اخلاقى دنبال مكتب نفع گرائى است آير و كارناپ، همانا قضاياى اخلاقى را بيان احساسات شخص مى‏دانند.

    اشكالات «ج. وارنوك پوزيتيويست»[1] پيرو مكتب آير و كارناپ به شهودگرائى اينك عين عبارت وارنوك:

    اولاً شهود گرائى با اعتقاد به اينكه موضوع «سراسر» بديهى و غير قابل بحث است فلسفه اخلاق را از تمام محتواى خويش تهى كرده است... گفتند كه:

    اصطلاحات اساسى اخلاق غير قابل تعريف و احكام اساسى اخلاق كاملاً آشكار و بديهى و مطلقا تفصيل‏ناپذير و حقائق اخلاقى چنانند كه نمى‏توان هيچ مطلبى درباره اينكه:

    1 ـ «معنى آنها چيست»؟

    2 ـ «مبانى آنها چيست»؟

    3 ـ و يا حتى اينكه اصلاً «چرا براى ما اهميت دارند»، بيان كرد.

    نقدوبررسى‏اشكالات‏وارنوك‏پوزيتيويست‏به‏شهودگرائى:

    جالب توجه اين است كه وارنوك فرق ميان عقل گرايان شهودى را با طرفداران حسّ اخلاقى متوجه نشده كه عقل گراى شهودى هرگز نمى‏گويد تمام مسائل اخلاقى در تمام موارد بديهى است و غير قابل بحث است بلكه عقل گراى شهودى مى‏گويد «اصول نخستين اخلاق»، بديهى و شهودى است و غير قابل بحث است همچنانكه يك دانشمند رياضى مى‏گويد: «قضاياى نخستين رياضى بديهى شهودى است و غير قابل بحث است» مثلاً اينكه دو زاويه متقابل به راس با هم مساوى هستند بديهى شهودى است و غير قابل بحث است يا اينكه احكام خطوط متوازيه بديهى شهودى هستند و غير قابل بحث‏اند.

    اما اين مسئله كه مجموعه زواياى داخلى مثلث مساوى با صد و هشتاد درجه (= مجموع دو قائمه) است چيزى است كه به استدلال رياضى نياز دارد و بديهى شهودى نيست گرچه اساس و قضاياى نخستين استدلال را همان قضاياى بديهى شهودى كه گفتيم (يعنى امثال احكام خطوط متوازيه و تساوى دو زاويه متقابل به راس)، تشكيل مى‏دهند ظاهرا وارنوك نظريه عقل گرايان شهودى را با نظريه حِسّ اخلاقى اشتباه كرده شايد طرفداران حس اخلاقى معتقد باشند كه حس مربوط به محسوسات جزئى است و لذا در هر مورد اخلاقى تنها نظريه حس اخلاقى است كه مى‏گويد آنرا تشخيص مى‏دهد اما عقل‏گرايان مى‏گويند عقل اصول كلى را كه از موارد و مصاديقى روشن و بديهى است بدست آورده و آنرا باز از طريق يك تامل شهودى تعميم داده است و پيدا كردن مصاديق آنرا بعهده شخص عاقل مى‏گذارد مثلاً عقل تشخيص مى‏دهد كه لذت و نفع خوب است البته در جائيكه به حقوق طبيعى ديگران تجاوز نشود اما اينكه چه غذائى لذيذ و يا لذيذتر است و كدام معامله‏اى نفع و سود بيشتر دارد آنرا بايد از طريق حواس تحقيق كرد و به آن رسيد در هر حال عقل گرا هميشه به «اصول كلى عقلى» استناد مى‏كند اما موضوع و مصداق آنرا چه بسا از طريق حس و تجربه بايد پيدا كرد و نياز به تحقيق، استدلال و جمع بندى دارد اينكه وارنوك مى‏گويد «شهودگرا موضوع اخلاق را سراسر بديهى و غير قابل بحث مى‏داند» دروغ محض و گفتارى بدون مطالعه كافى درباره عقل گرايان شهودى است و وارنوك حرف آنها را اصلاً نفهميده و نيز اين گفته وارنوك كه عقل گرائى شهودى درباره معنى اصطلاحات اخلاق (مثلا خوبى و بدى اخلاقى و عدالت و ظلم...) و مبناى آنها هيچ نمى‏تواند بگويد نيز بر اثر كمبود مطالعه و فكرش است و ما در ضمن «مباحث گذشته كتاب»، در مقدمه و متن اين كتاب بطور مفصل هم درباره معنى اصطلاحات اخلاقى و هم مبناى احكام اخلاقى مفصلاً صحبت كرديم و كسى كه طالب آنها است بايد به آن قسمت‏هاى گذشته اين كتاب مراجعه كند. و نيز جواب اين گفته وارنوك را كه عقل گرايان شهودى نمى‏توانند «بيان كنند چرا اصول اخلاق اين مقدار اهميت دارد» را هم بيان كرديم كه ملاحظه نفع و حقوق طبيعى كه عقل (و عدالت) به مراعات آنها سفارش مى‏كند و يك انسان عاقل رفتار خود را بر اساس آنها تنظيم مى‏كند نه تنها پايه و اساس رفتار هر عاقلى است بلكه اصول و زير بناء حقوق و قوانين و عدالت، و نظام جامعه است و بنتام و گروتيوس توضيحات لازم را داده‏اند چطور ممكن است يك انسانى همچون وارنوك كه تحصيلات دانشگاهى هم ظاهرا دارد مى‏تواند اين اصول را در رفتار انسان انكار كند اصولى را كه هيچ عاقلى قادر به انكار آنها نيست «خوبى نفع» و «حقانيت حقوق طبيعى» و اگر هم از روى جهل ظاهرا انكار و يا شك كند عملاً بر اساس آنها در مواردى مجبور است رفتار كند تا بتواند لااقل زندگى خوشى و بى دردسر داشته باشد. و نيز بطلان اين گفته وارنوك[2] كه اخلاق بر هيچ واقعيت عينى استوار نيست نياز به توضيح ندارد زيرا در رفتار چه واقعيتى مى‏تواند عينى‏تر از ملاحظه «نفع» و لزوم مراعات «حقوق طبيعى» باشد و كدام عاقلى مى‏تواند در رفتارش آنها را ناديده بگيرد اگر ناديده بگيرد به چه مشكلاتى و رفتار رذيلانه‏اى گرفتار مى‏شود. و جالب است با آنكه وارنوك متمايل به مكتب پوزيتيويسم است درباره احساس گرائى (س. ال. ستيونسن) و هدايت گرائى (آر. ام. هير) كه دو گرايش اصلى مكتب پوزيتيويسم است مى‏گويد هيچكدام از اين دو نظريّه، مختصّ اخلاق و فلسفه اخلاق نيستند يعنى هيچكدام مربوط به فلسفه اخلاق نيست. و اين دو صفت توصيه و اظهار احساسات هيچكدام حتى صفات گفتارهاى اخلاقى نيست بلكه گفتارهاى ما، ممكن است حتى اگر بكلى فاقد اين دو صفت باشد همچنان اخلاقى باشد همچنانكه چه بسا تبليغات تجارى و غيره كه اخلاقى نيست ممكن است داراى اين صفات باشد و اين دو صفت هيچكدام اختصاص به گفتارهاى اخلاقى ندارد.

    ـ آخرين نكته‏اى كه بايد درباره وارنوك[3] بگوئيم اين است كه وى شديدا همچون همه پوزيتيويست‏ها تحت تاثير اشكالات هيوم و كانت است كه نتوانستند رابطه شناخت عقلى اصول اخلاق و رفتار را حل كنند و ما در نقد و بررسى نظريه هيوم و كانت به نارسائى مكتب‏هاى آنها و نيز حل اين رابطه اشاره كرديم خواننده اين سطور مى‏تواند توضيح ما را در آن دو قسمت مطالعه كند.

    ـ بيش از اين درباره وارنوك صحبت كردن نابجا است زيرا سردرگمى وارنوك در اين كتاب و اعتراف صريح اش بر اينكه نمى‏تواند درباره اصول اخلاق و احكام اخلاقى و محدوده اخلاق چيزى بگويد و نيز در نقل فلسفه اخلاق از فلاسفه گذشته مثلاً از هيوم[4] غلط نقل مى‏كند ما را از ادامه دادن بحث درباره گفتارش معذور مى‏نمايد.

    سید محمد رضا علوی سرشکی

     



    [1]- در مقدمه كتاب معروف اش بنام فلسفه اخلاق در قرن بيستم.

    [2]- كتاب سابق در مقدمه:

    محقق حسن گرا... اين عقيده آشكار ابى ثمر را رها ساخت كه گفتارهاى اخلاقى بايد بعنوان احكام واقعى كه واجد يا فاقد معناى قابل بيان و زمينه‏هاى قابل شناخت است تلقى شوند.

    [3]-همان كتاب در قسمت احساس گرائى (در ترجمه فارسى، مترجم صادق لاريجانى، صفحه 32، سطر 8 ـ 7).

    [4]- همان كتاب در قسمت محتواى اخلاقيات، (در ترجمه فارسى، مترجم: صادق لاريجانى، صفحه 69، در سطر 9 ـ 8).

     
     
  •  
  •   
  • 1390-08-09  
  • % 0
  • ممنون از تلاشهایتان  
     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    1
    امتیاز شما :