خانه / مطلب / حکومت های بشری و دینی / پيامد رفتار حكومت‌هاي به دروغ الهي

پيامد رفتار حكومت‌هاي به دروغ الهي

پيامد رفتار حكومت‌هاي به دروغ الهي

پيامد رفتار «حكومت هاي به دروغ الهي» مانند «كليسا،حكومت بني اميه و بني عباس و ..»رشد مليت گرائي و تفرقه و پيدايش مكتب هاي ضد دين است. ايمان رفتار تاريخ عدالت كانت جهان اسلام علي غزوات طلاق آمريكا راسل حقوق خانواده كانون
پيامد رفتار حكومت‌هاي به دروغ ، الهي
پيامد رفتار «حكومت هاي به دروغ الهي» همچون حكومت «كليسا و حكومت بني اميه و بني عباس و طالبان»، تضعيف ايمان مذهبي و در نتيجه رشد مليت گرائي و تفرقه و پيدايش مكتب هاي ضد دين و. .. است. توضيح اينكه تظاهر اين حكومت‌ها و لو به دروغ باينكه «از طرف خدا» هستند، توانست قرن‌ها ثبات را به اين حكومت‌ها، ارزاني دارد اما فسق، نفاق و ستمگري اين حكومت‌ها كه با وضوح هر چه تمام تر، دروغين بودن الهي بودن آنها را نشان مي‌داد و بالاخص تعارض قدرت طلبي و رياست طلبي ميان پاپ و امپراطور كه دروغ بودن اين ادعاي الهي بودن را، آشكار مي كرد پس از ده قرن (عصر ظلمت )، موجب تضعيف ايمان مردم به اين ادعاهاي دروغين و در نتيجه تضعيف قدرت كليسا و امپراطور (كه هر دو خود را به دروغ، نماينده خدا مي دانستند) و نابودي آنها شد و در نتيجه، تضعيف ايمان مسيحيان، موجب گرايش هر چه بيشتر آنها به «نژادپرستي» و «مليت گرائي»، گرديد و اينك «جهان واحد و متحد مسيحيت»، با تضعيف ايمان و در نتيجه تقويت مليت گرائي و نژادپرستي، به تفرقه تبديل شد (و كشورهاي پادشاهي و جمهوري يكي پس از ديگري بوجود آمد) و جنگهاي منطقه اي و ملي بوجود آمد كه (حكومت هاي پاپ‌ها در بعضي از اين مناطق و نزاع ميان آنها كه از زشت ترين اين نزاع‌ها بود) بر مشكلات اروپا افزود و همين موجب نفرت هر چه بيشتر مردم از پاپ و كليسا و موجب بي ايماني آنها شد كه تاريخ نويسان عين اين اعتراف را از طرف مردم نقل كردند و در نتيجه فاصله مردم مسيحي را نه تنها از كليسا بلكه از دين و خدا را هم بيشتر از پيش كردند.بالاخص علاوه بر اين فسق و فساد كليسائيان و قدرت طلبي آنها و فتنه گري شان، بلكه مخالفت كليسا، با «علم و عقل» و اصرار آنها بر موهومات ارسطوئي افلاطوني، دانشگاهيان را با مخالفان كليسا و ملحدان و شكاكان متحد كرد كه اجتماع باصطلاح روشنفكران قرن هيجدهمي دانشمندان فرانسه در خانه هولباخ و تاليف دائره المعارف آنها، زبانزد خاص وعام است و تاليفات هيوم و كانت و فيلسوفان قرون بعد نيز نتيجه آثار همين اجتماعات ضد كليسا است. خلاصه در اروپا پيامد حكومت به دروغ الهي و انحراف آنها از عدالت و تقوي و عقل، موجب تضعيف ايمان و حتي بدبيني به خدا و دين و تجزيه حكومت واحد اروپا به كشورهاي كوچك و بوجود آمدن جنگهاي منطقه اي شد بلكه همچنين تضعيف ايمان دين موجب تضعيف كانون خانواده و رشد فساد و طلاق و خودكشي و. … گشت. در جهان اسلام نيز پس از رسول خدا، «انحراف امت» (از وصيت رسول خدا راجع به لزوم پيروي امت از قرآن وعترت )، به تبعيت از رياست طلبان (متحد با مخالفان عترت كه پدران مشرك آنها در غزوات رسول خدا توسط علي بن ابي طالب كشته شده بود )، موجب تضعيف ايمان و ظهور نژادپرستي شد بطوري كه انصار در مقابل مهاجرين غير هاشمي، خواهان حكومت مستقل شدند اما گر چه صداي آنها بجائي نرسيد و «قريشيان غير عترت» حكومت را ميان خود دست به دست گرداندند تا آنرا در دامن «بني اميه» يعني عثمان بني عفان و معاويه انداختند (باز گر چه مدتي حكومت از دست بني اميه در حجاز خارج شد اما حكومت بني اميه در شام همچنان باقي ماند و بقيه جهان اسلام را با قتل عام هاي بزرگ فتح كرد و حتي پس از شهادت سبط رسول خدا حسين بن علي و قيام مردمي عليه بني اميه و روي كار آمدن بني عباس باز در مغرب جهان اسلام و آندلس (اسپانيا) همچنان بني اميه حكم مي راندند) اما تمام اين ها( بني اميه و بني عباس و. ..) به دروغ خود را نماينده خدا و جانشينان رسول خدا معرفي مي كردند. اما «ظلم بي حساب آنها و فسق و فجور و فسادشان» به تضعيف ايمان مردم به حكومت هاي به ظاهر ديني، موجب تقويت نژادپرستي و مليت گرائي و تفرقه و تجزيه جهان اسلام شد كه در نتيجه مقابله با چند ميليون انگشت شمار رژيم صهيونيستي غاصب، ناتوان اند و حاكمان بي دين آنها، از ترس آمريكا، جرأت حمايت از فلسطين را ندارند. خلاصه اينكه، حكومت هاي بشري چه آنانكه به دروغ خود را حكومت ديني و نماينده خدا مي نامند و چه غير اينها، از حكومت‌هاي سكولار، همگي در معرض خطر خودخواهي و خطاء هستند گر چه بعضي همچون حكومت هاي خودكامه استبدادي و ديكتاتوري بيشتر و حكومت هاي انتخابي كمتر در معرض خطر خودخواهي و خطاء هستند اما مشكله ضعف بشر، «از جهت آگاهي و خطر خودخواهي»، در تمام حكومت هاي بشري و رژيم هاي آنها بدون استثناء هست بالاخص آنانكه هيچ اعتقادي به خدا و قيامت ندارند و بالاخص آنانكه حس گرا و مادي گرا هستند و در نتيجه ارزش‌هاي انساني پيش آنها اعتباري عيني ندارد.و به اصالت ارزش هاي انساني و حقوق طبيعي و حسن ذاتي عدالت و قبح عقلي ظلم و فساد هيچ اعتقادي ندارند كه چنين افرادي بمراتب بيش از ديگران در معرض خطر خودخواهي افراطي و نفاق و خطاء هستند گر چه به ظاهر بخاطر جلب توجه ديگران به ارزش هاي انسان شعار مي دهند و به عمل به آنها وعده مي دهند. راسل : «اگر انسان را معجوني ار فرشته و حيوان بدانيم حقاً درباره حيوان، بي انصافي كرده ايم پس چه بهتر كه او را تركيبي از فرشته و شيطان بدانيم. جناياتي كه هيتلر و استالين مرتكب شدند انجامش از عهده حيوان، خارج است. وحشت و ترسي كه نتيجه تركيب ذكاوت ناشي از دانش و بدخواهي شيطان حاصل مي گردد نامحدود است». راسل : «با كمال سهولت مي توان مشاهده كرد كه بشر موجودي است ستمكار و نادان كه جلوه گاه نيروهاي اهريمني بوده و بسان لكه اي بر چهره زيباي جهان نشسته است. و ليكن اين نه واقعيت كامل و نه آخرين خرد و حمت مي باشد». راسل : «فقط با كشف اين رمز كه قدرت طلبي، عامل تعيين كننده فعاليت هاي مهم اجتماعي است، مي توان طومار تاريخ تحولات جوامع بشري از باستان تا معاصر را توجيه و تفسير نمود». «در اين زمينه «مسيح» و «محمد» را مي توان از سيماهاي درخشان تاريخ دانست». «خردمندان و پيامبران، بيهوده و عبث بودن ستيز و مناقشه را موعظه كرده اند و اگر ما بگفتار آنان گوش فرا دهيم بخوشبختي نوي دست خواهيم يافت». «آيا ما، كارهاي خود را بايد باشخاصي واگذار كنيم كه فاقد حس همدردي (فاقد حس همدردي يعني فاقد صفت عدالت )، دانش و تفكر اند» و آيا ما براي اين قبيل اشخاص چيزي جز نفرت و ناسزا نداريم ؟ «آينده بشر در خطر است و اگر مردم به اين مسئله، وقوف پيدا كنند آتيه آنها تضمين مي شود».
سيد محمد رضا علوي سرشكي

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.