خانه / مطلب / مطالب فلسفی / نگاهي به فلسفه‌ي هند باستان

نگاهي به فلسفه‌ي هند باستان

نگاهي به فلسفه‌ي هند باستان

آن‌‌چه را كه شنيده‌اي خواه عقايد قديمي و منسوخ گذشته كه سينه به سينه و نسل به نسل به تو رسيده و يا چيزهايي كه بارها از آن سخن به ميان آمده و يا سخنان مكتوب حكيمان و فرزانگان گذشته و يا حدس و گمان و يا سخنان بزرگترها و استادان تنها زماني باور كن و بپذير كه پس از مشاهده و موشكافي از انطباق آن با عقل و استدلال يقين حاصل كني و بداني كه به سود و منفعت همگان تمام خواهد بود. فلسفه هند

آن‌‌چه را كه شنيده‌اي خواه عقايد قديمي و منسوخ گذشته كه سينه به سينه و نسل به نسل به تو رسيده و يا چيزهايي كه بارها از آن سخن به ميان آمده و يا سخنان مكتوب حكيمان و فرزانگان گذشته و يا حدس و گمان و يا سخنان بزرگترها و استادان تنها زماني باور كن و بپذير كه پس از مشاهده و موشكافي از انطباق آن با عقل و استدلال يقين حاصل كني و بداني كه به سود و منفعت همگان تمام خواهد بود. “بودا”
فلسفه هند ارتباط كاملي با ديانت دارد چرا كه قدرت الهي را سرچشمه‌ي تمام اصول و قواعد اجتماعي مي‌داند.
آئين «جينا» و «آئين بودا» كه هر دوي آن‌ها با آن‌كه بازگشت به زهد و رياضت محسوب مي‌شوند با رسوم و تشريفات آئين برهمن قطع ارتباط مي‌كردند و نسبت به آن تمايلات الحادي نشان مي‌دادند. روح هندي طبيعتاً متوجه امري است مجرد، مطلق و فوق بشري كه همان وجود در حالت عمومي آن است.
آئين جينا
مذهب جيني كه به وسيله‌ي مهاويرا ملقب به «جينا» حكيم ِ مرتاض عريان تعليم داده مي‌شد از لحاظ فلسفي نوعي مذهب نسبيت‌گرايي بود. اين مذهب كه شامل طريقه و روش دسته‌اي از حكماء عريان هند مي‌شد مدعي بود كه در عالم هيچ چيز حقيقت مطلق ندارد و همه چيز نسبي است. تمثيل معروف آن فيل كه كورها آن را لمس مي‌كردند، ظاهراً اولين بار به وسيله‌ي همين حكماي عريان نقل مي‌شد. اينان ادعا مي‌كردند كه عالم قديم است و نهايت هم ندارد و اعتقاد به وجود خدايان به هيچ وجهه مستند نيست. با اين حال براي نيل به نجات بايد به رياضت پرداخت و از آزار جانداران پرهيز كرد.
آئين بودا
آئين بودا كه به وسيله‌ي « سيدهارتاگوتاما» (483-563) ق. م تعليم داده مي‌شد در حقيقت شامل تجربه‌ي شخصي مؤسس آن درمورد حيات و شناخت و راه نجات از آن بود. مي‌توان گفت فلسفه‌ي بودا از معدود آئين‌هايي است كه شيوه‌ي عملي آن نسبت به شكل نظري اش از اهميت فوق العاده اي برخوردار است.
روزي بودا شاهزاده گوتاما كه براي تفريح بيرون رفته بود، از ديدن چهار منظره به شدت تحت تأثير قرار گرفت: پيرمردي بسيار شكسته، مريضي درمانده، جنازه‌ي‌يك مُرده و در آخر زاهد مذهبي ِ آرامي كه از هيچ غم و غصه اي در تشويش نبود. وي از اين فكر كه روزي خودش و همه‌ي افراد بشر به پيري، بيماري و مرگ دچار خواهند شد، مضطرب و پريشان خاطر شده و اعتقاد پيدا كرد تنها از طريق جستجو و فداكاري توأم با ثبات قدم مي‌توان به آرامشي ظفرمندانه دست‌ يافت.
او هدف درد، بيماري، پيري و مرگ را مورد سوأل قرار داد. در بيست و نه سالگي بالندگي خود را در تجربه‌ي آموختن‌ها، حساسيت و كسب دانش آغاز نمود و سرانجام در سن سي و پنج سالگي در سايه‌ي درختي كه بعدها به درخت “بدي” ‌يعني درخت حكمت معروف شد، نشسته بود و به بيداري رسيد و از آن پس به بودا‌ يا « بيدار» معروف شد و آئيني اخلاقي را شكل بخشيد.
فلسفه‌ي بودا تنها از‌يك انگيزه پيدا شده است؛ ‌يعني از هراسي كه از رنج در جهان پديد مي آيد. تجربه‌ي رنج انگيزه‌ي تفكر بودايي است و محتويات آن تحليل رنج و جست وجوي رهايي است. او به شاگردان و پيروان خود گفت:
اي رهروان، اين حقيقت عالي رنج است: زاييده شدن رنج است، پيري رنج است، بيماري رنج است، مرگ رنج است، اندوه، زاري، پريشاني و نوميدي رنج‌اند.
البته مفهوم رنج فقط در تفكر بودا نيست. ‌يكي از آموزه‌هاي ‌يهودي اين است كه وقتي آدمي با رنج روبرو مي‌شود، نبايد بگويد رنج بد است. چيزي كه خدا بخواهد بد نيست. بايد گفت اين تجربه تلخ است، چرا كه داروهايي هم هستند كه با موادي تلخ مزه ساخته شده اند. مي توان گفت از نظر‌يهودي و مسيحي رنج مي‌تواند اهداف بسياري داشته باشد.
زندگي و آئين بودا همه به مشاهده و تأمل در الم و رنج كلي مصروف شد. منبع درد خود زندگي است. بنابراين با انكار زندگي بايد از آن گريخت. فلسفه از اين به بعد عبارت است از معرفت عميق و شديد به عدم واقعيت و مجازي بودن تمام اشياء و نيز آگاهي بر طريق و راهي كه اين عدم واقعيت را آشكار مي كند.
در آن‌چه به انديشه‌ي فلسفي مربوط است تعليم بودا كه حاصل تجربه‌ي زهد و تفكر شخصي اوست مبتني بر اين نكته است كه حيات و زندگي مايه‌ي رنج است و رنج امري ست عام و بي انقطاع، منشاء اين رنج پايان‌ناپذير هم عطش هستي است كه انسان را از حياتي به حيات ديگري مي‌برد. پس براي رهايي از رنج بايد اين عطش را از طريق نفي هر گونه ميل و خواستي از بين برد و با رهايي از چنبره‌ي حيات مستمر مجدد (تناسخ) به مقام فنا = نيروانا‌يا (رستگاري) رسيد. راه رسيدن به اين هدف را بودا عبارت مي‌داند از باور پاك، خواست پاك، گفتار پاك، كردار پاك، معيشت پاك، عمل پاك، ‌ياد پاك و انديشه پاك. پس اخلاق منشاء نجات مي‌شود و اين نجات از طريق تامل ِ درست حاصل مي‌گردد و از اين روست كه بودا توصيه مي‌كند كه هرگز نبايد به روايات و منقولات توجه كرد كه بايد تنها به چيزي اعتقاد‌يافت كه خود انسان آن را تجربه مي‌كند و با مصلحت خود او و ديگران هم سازگاري دارد.
بودا هنر بي آرزويي را به پيروانش آموزش مي‌داد. اگر مي خواهي آزاد باشي، آرزويي نداشته باش. هيچ‌گونه احساس مالكيت بر هيچ چيز، چه مادي و چه معنوي به خود راه مده.
پيرو آئين بودا، زندگي را «شدن ِ» پويا مي‌بيند و نه « بودن ِ» ساكن و راكد. همه‌ي پديده‌هاي جهان را فاني و دستخوش دگرگوني هميشگي مي‌يابد. همه چيزها ‌يا در حال به وجود آمدن و تولد هستند و‌يا در حال تخريب و انهدام و مرگ. بر طبق اين آئين، دلبستگي به هر چيز ناپايدار، مولد رنج است. اما مي‌توان رنج را باز داشت. روش بازداشتن رنج از طريق پيروي ازاصول هشتگانه است.
براي بودايي، تضاد و تناقض از طلب و خواستن ناشي مي‌شود. طلب است كه به همراه خود، آز، شهوت، نفرت و وابستگي را به ارمغان مي‌آورد. ضروري است كه اين خواسته‌ها و آرزوها را تعالي بخشيم زيرا كه عمدتاً غير عقلاني‌اند و بر درك صحيح از واقعيت اثر مي‌گذارند و آن را تيره مي‌سازند. براي زندگي سرشارتر، اين آئين، بر مهرباني، فضيلت، عشق، شفقت، بي‌آزاري، آزادي‌خواهي، اعتدال، ميانه روي، قانون طلايي “آن‌چه را بر خود نمي‌پسندي، بر ديگران نپسند” و وظايف متقابل در روابط انساني تأكيد مي‌كند.
پس‌ يك بودايي با توان عملكرد كامل ‌يك انسان، اخلاقي، هشيار، همواره در كسب دانش كوشا و از بند طلب و آرزو آزاد است. پيروان بودا بيش از آن‌كه تحت تأثير عواطف خود باشند، به دنبال درك و مفهوم همه چيزند. به اين دليل، هرچند بر مهرباني و شفقت هم تاكيد مي‌ورزند، ويژگي‌هايي نظير صداقت، احترام، حرمت، ميهمان نوازي، بخشندگي و احترام به حقوق ديگران را ارج مي‌نهند.
آئين بودا طريقي تنهاست كه به شدت انفرادي است و در جهت دروني هدايت مي‌شود. آئيني است كه «خود» سنديت و درستي را تصديق مي‌كند و نيازي به اعتبار ديگري ندارد.

اين آئين با بسياري از عقايد بزرگاني چون حافظ و مولوي تشابه و تناسب خاصي دارد.
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نيكي به جاي ياران فرصت شمار يارا
آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است
با دوستان محبت با دشمنان مدارا
حافظ
در اين خاك در اين مزرعه ي پاك
به جز مهر به جز عشق دگر بذر نكاريم.
مولوي

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.